ايرج افشار
35
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
درين وقت يكى از نزديكان [ 19 الف ] بايزيد به خدمت جناب پادشهى رسيده پرده از روى كار آن ناحقشناس مكار كشيد و به زبانى كه مىدانى پنهانى اظهار نمود كه از خود غافل مباشيد . بايزيد بىخرد « فى جيدها حبل من مسد » ازين معنى واقف گشته آن بيچاره را به قتل رسانيد و عداوت خود را بر بزرگان دانشمنش خطهء ايران بلكه بر كافهء انام بلاد ظاهر گردانيد . فرداى آن روز را جمعى از قورچيان اخلاص كيش به گرفتن بايزيد پليد بدانديش كه با چهار پسر بداختر خود در تيه ضلالت به سر مىبرد مقرّر شدند . قورچيان غضنفرنشان حسب الفرمان پادشاه زمان مشار اليهم را به يد تصرّف درآورده در محبس بىقدرى محبوس نمودند ، و ملازمان ايشان را به پاداش بدعملى به درك اسفل رسانيدند . چون خبر بىفكرى و تبهرائى بايزيد به سلطان سليمان خواندگار رسيد على پاشاى حاكم مرعش و حسن آقاى قاپوچى باشى را به رسم رسالت به خدمت شاه دينپناه با نامهء دوستى [ عنبر ] شمامه كه مشحون بود بر قتل بايزيد و اولاد او فرستاد . مومى اليهما در هنگامى كه بلدهء طيبهء قزوين فردوس قرين مخيم سرادقات جاهوجلال پادشاه خدا آگاه بود وارد اردوى كيهانپوى شدند . و در روز سهشنبه بيست و دوم شهر رجب المرجب شاه دينپناه ايلچيان مذكور را به حضور پرنور طلب داشته بر مضمون دوستى مشحون ، نامهء مودت ختامه اطلاع حاصل نموده فرمودند كه چون بايزيد و اولاد پناه به اين دودمان آوردهاند رسم مروت نيست كه ايشان را به قتل رسانيم ، و اگر زنده بدان صوب فرستيم امكان آن دارد كه جمعى از جهّال و اوباش ايشان را در عرض راه به دست آورده فتنهء عظيم برپا نمايند . پس انسب آن است كه درين باب فكرى عليحده كرده شود ، و هنوز مقدمهء صلح فيما بين ما و شما چنانكه رسم است به ظهور نيامده . بعد از اين كلمات خيريت آيات در همان روز عشرتاندوز جعفر بيك استاجلو را كه از طرزدانان رسوم سفارت بود به جهت انجام اين مهم به استانبول فرستادند . و در سنهء 969 - چون جعفر بيك به خدمت سلطان سليمان رسيد و مضمون مكتوب خاطرنشان او شد صلحنامهء مؤكد به قيود ايمان و عهود نوشته مصحوب على پاشاى قاپوچى باشى و خسرو پاشاى حاكم وان به اتفاق جعفر بيك استاجلو به